تبليغاتX
خشونت، راک و رول

خشونت، راک و رول

فلسفۀ زندگی + موسیقی متال و راک

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم مرداد 1385ساعت 15:19  توسط گابریل  | 

پسرک، شادمان دست خود را در دست دخترک احساس می کند و به سوی گوشه ای می رود تا عشق را بیاموزد. دخترک، آرام است و بهمراه او تا بهشت نیز می آید. پسر، در گوشه ای بهمراه دخترک فراهم می آید. شاید بوسه راز عشق باشد، که می داند؟ دخترک انگار دنیا را خواب می بیند، او در این لحظه، عشق را، حضور عشق را... لمس می کند، و پسرک را می بوسد. بوسه ای لمس گونه، و به درازای شب تاریک روح. انگار نماز می خواند، انگار در محراب کلیسا، ناقوس آزادی انسان را به صدا در می آورد.

آشنایان و نا آشنایان زیادی از آن گوشه گذر می کنند و چیزهایی می گویند. پوزخند می زنند. قهقهه می زنند. پسرک با ابرو به آنها اشاره می کند و خود را بسیار خوشبخت می شمارد. ولی دخترک... در بوسش دعا گونه ی خود، به خوابی ژرف فرو رفته است... و دیگر هیچ چیز اهمیت ندارد !

(( دفترچه ی رویاهای گابریل، 19 مرداد 1385 ))

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم مرداد 1385ساعت 11:40  توسط گابریل  | 

+ نوشته شده در  جمعه ششم مرداد 1385ساعت 13:14  توسط گابریل  |